محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
796
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
نيست كه هر دم به تعجيل نامه اى همى فرستد . ياران را بخواند و گفت كسانى كه حرب و كارها بيشتر كرده اند اندر راى من چه صواب بينند . و من بدين نامه خبر كردم سوى حجّاج . او جواب كرد و مرا عاجز خواند و عاجز راى ، و همى فرمايد كه اندر آن زمينها به زودى اندر شوم كه پدران شما را از كافران چنان كار افتاد . و من مردىام كه آنگاه روم كه شما رويد ، و با شماام چون شما باز ايستيد . مردمان از هر سويى بانگ كردند و گفتند ما فرمان دشمن خداى عزّ و جلّ نكنيم ، يعنى حجّاج ، و سخن او نشنويم و طاعتش نداريم . و از ايشان عامر بن [ 296 a ] واثلة الكنانى سخن گفت . و او مردى بود از فصحاى عرب و شاعر بود و گفت : و الله كه حجّاج از شما نينديشد و از هلاك شما ياد نيايدش ، و چون شما بر جان خويش مخاطره كنيد ، او را هيچ زيان ندارد . و اگر ظفر غنيمت بود ، فزونى باشد به سلطانى وى اندر . و اگر ظفر دشمن را بود ، شما را زيان بود و او را هيچ زيان نبود و هيچ باك ندارد . و خلع كنيد آن دشمن خداى را ، و امير عبد الرّحمن بن محمّد بن اشعث كنيد ، و من شما را بر خويشتن گواه كنم كه اول كسى كه او را خلع كرد من بودم . پس مردمان از هر سويى بانگ كردند و گفتند : فعلنا فعلنا قد خلعنا عدوّ الله . پس مردمان برجستند و نزديك عبد الرّحمن آمدند و بيعت كردند . عبد الرّحمن گفت : مرا بيعت كنيد بر خلع حجّاج و بر آنكه مرا نصرت كنيد تا با او جهاد كنيم تا خداى عزّ و جلّ او را از زمين عراق بيرون كند همه گفتند آرى . پس مردمان بيعت كردند و به هيچگونه نام عبد الملك نرفت . پس عبد الرّحمن كس فرستاد به رتبيل و با او صلح كرد بر آنكه اگر دعوت او ظاهر شود هرگز از رتبيل خراج نخواهد ، و اگر هزيمت شود پناه به دو گيرد . رتبيل اجابت كرد . عبد الرّحمن سپاه برگرفت و روى به عراق نهاد . و عطيّة بن عمرو را بر مقدّمه بفرستاد با لختى سپاه . و حجّاج آگاه شد . سپاهى پيش او فرستاد ، و سپاه از پى يك ديگر همى فرستاد و هيچ سپاه پيش عطيّه نيامد كه نه ايشان را هزيمت كرد . و اعشى ايدون گويد : فاذا جعلت دروب فا * رس خلفهم دربا فدربا